هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
177
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
عصر امروز ، سوار شده ، قدرى بالاى اردو گردش نموديم . عسل « زانوس » و كليتا بلوك « كجور » ، بسيار ممتاز و خوب است ؛ بهطورىكه مىتوان گفت از حيثيت « 1 » « طعم » و « عطر » در هيچجا پيدا نمىشود . معاينه عطر « بنفشه » و « بيدمشك » دارد ، و اين نيست مگر به واسطهء گل و گياه زياد معطّرى كه در اين جنگل است . ديروز كه از « پل » به « زانوس » مىآمديم ، بالاى گردنه كه به « مازندران » نگاه مىكردم ، ديدم روى جنگل و جلگهء « مازندران » را كليتا « 2 » مه گرفته ، امّا روى دريا كه از آنجا پيدا بود ، « صاف » ، و دريا خوب پيدا بود . چهارشنبه ، پنجم [ رمضان 1292 ه . ق . ] صبح ، هوا خوب و صاف بود . محقّق كه پريروز از منزل « پل » به « زانوس » مىآمد ، از راه دهات « ميخساز » آمده بود ، شكار زياد در راه ديده بود . او را به اتفاق « ميرشكار » ، جلو فرستادم . صبح زود كه رفته ، شكار پيدا كنند تا ما هم از عقب برسيم . همراه من ، « مهدى قلى خان زيندارباشى » ، « نايب ناظر » ، « ناظم خلوت » ، « ساعد الدّوله » ، « ولى خان » [ و ] « ابراهيم خان » بودند . از دهات « ميخساز » گذشته ، آب خوب زيادى به قدر 5 سنگ ، از ده بالاى ميخساز مىآيد . « ميخساز » ، عبارت از سه ده است : [ 1 ] كندلوس [ 2 ] گيل كلا [ 3 ] پيده . اگرچه « مير شكار » را به جهت پيدا كردن شكار ، صبح فرستاده بودم ، ليكن خيال خودم اين نبود كه از دهات « ميخساز » « 3 » تجاوز كرده ، آنروز به قله كوه بروم . در اين بين هم « مير شكار » پيدا شد كه تا به « قلّه » خيلى مسافت [ است ] و رفتن ، اسباب كسالت است ، لهذا همانجا چادر زده ، راحت نمودم .
--> بفرستد . . . صحبت بردن « قهوهچىباشى » بود . يكى مىگفت « ياغى » شده . ديگرى مىگفت عريضه عرض كرده كه مردم را چرا به گرسنگى و سرما دچار مىكنى ؟ . . . در اين سفر ، هركس حرفى زد ، اما امروز حكم شد مردم زيادى از « سرباز » و « غلام » و « سوار » متجاوز از 700 آدم و 1000 مال مراجعت كنند . . . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 27 ) ( 1 ) . منظور : حيث . ( 2 ) . در اصل : كليّة ( 3 ) . در حاشيه آمده است : « اين بلوك را ميخساز ، به جهت آن مىگويند كه اينجا بعضى كارخانجات آهنسازى دارد . »